محمد خزائلى
108
شرح بوستان ( فارسى )
بخوشيد ( 1 ) سرچشمههاى قديم * نماند ( 2 ) آب جز آب چشم يتيم نبودى بجز آه بيوهزنى ، * اگر برشدى دودى از روزنى چو درويش بىبرگ ( 3 ) ديدم درخت * قوى بازوان سست و درمانده سخت ( 4 ) نه در كوه سبزى ، نه در باغ ، شخ * ملخ بوستان خورد و مردم ملخ در آن سال پيش آمدم ( 5 ) دوستى * ازو مانده بر استخوان پوستى و گرچه به مكنت ( 6 ) قوى حال بود ، * خداوند جاه و زر و مال بود به دو گفتم : اى يار پاكيزه خوى ، * چه درماندگى پيشت آمد ؟ بگوى بغريد ( 7 ) بر من كه عقلت كجاست ! * چو دانى و پرسى سؤالت خطاست نبينى كه سختى به غايت رسيد * مشقت به حد نهايت رسيد ! نه باران ( 8 ) همى آيد از آسمان * نه بر ميرود دود فرياد خوان به دو گفتم آخر ترا باك نيست * كشد زهر جايى كه ترياك ( 9 ) نيست . . . . . . . . . .